تبلیغات
عکاس جوان - یادگاری . . .
 
عکاس جوان
نمایشی از بازی آسمان و خورشید ....
درباره وبلاگ



سلام من یک عکاس آماتور هستم و عکاسی را از زمانی آغاز کردم که تلفن های همراه با کیفیت دوربین نسبتا
خوب زیاد شدند.شما هم اگر ذره ای استعداد در خود می بینید دنبال اون برید.
نظراتتون همه جوره می تونه به من کمک کنه !!!
با تشکر : رضا جعفری.

مدیر وبلاگ : Reza
نویسندگان
نظرسنجی
نظر سنجی بذارم شرکت میکنید ؟!





دوشنبه 12 اسفند 1392 :: نویسنده : Reza


من به بارون ها سپردم ، به خیابونا سپردم
که مواظب توی دیوونه باشن . . .
به خود خدا سپردم ، به همه دنیا سپردم
که هوای عشق من رو داشته باشن . . .
که مواظب توی دیوونه باشن !!!
برگرد دوباره پیشم ، بی تو من دیوونه میشم
نمی دونی که چقدر هواتو دارم . . .
حرفی رو که جا گذاشتی ، زخمی که تو سینه کاشتی
من تموم یادگاری هاتو دارم . . .
برگرد دوباره پیشم ، که دارم دیوونه میشم
بس که تنهایی نشستم پشت شیشه . . .
برف و بارون که بیاد ، این زمستون که بیاد
میدونی تنهایی هام چند ساله میشه ؟!؟!

فرزاد فرزین - همینجور یهویی !!







نوع مطلب : pic by Reza ، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
چهارشنبه 18 مرداد 1396 02:29 ب.ظ
It's a shame you don't have a donate button! I'd without a doubt donate to this fantastic blog!
I suppose for now i'll settle for book-marking and adding
your RSS feed to my Google account. I look forward to fresh updates and will
talk about this site with my Facebook group. Talk soon!
سه شنبه 29 فروردین 1396 08:01 ب.ظ
A motivating discussion is definitely worth comment.

I think that you need to write more about this topic, it might not be a
taboo subject but typically folks don't speak about such subjects.
To the next! Many thanks!!
یکشنبه 18 اسفند 1392 11:45 ق.ظ
ازت متنفرم افسانه ...
Reza میدونستم.
پنجشنبه 15 اسفند 1392 09:34 ب.ظ
بی خیال ی روز زندگی خوبه ی روز بد اگه همیشه جاده زندگی صاف باشه خوابمون می بره پیچ و خم جز زندگیمونه مشکلات و سختی ها نعمت خدان ...
ب خدا گیر نده,هر چی تو زندگی اتفاق میفته, برگه امتحانی که خدا جلومون گذاشته ی نفر بهم این حرفو زد,
منم بهش معتقدم پس سعی کنیم تو امتحانمون سربلند باشیم .
اگه به خدا معتقدی به امتحانشم معتقد باش.
ببین اگه ی روز حس وحال نداریم تقصیر دله نباید ی روزی ی جا جاش میذاشتیم .
همین ...
Reza یاد این شعر می افتم !!!
بد نگوییم به مهتاب اگر تب داریم . . .
چهارشنبه 14 اسفند 1392 07:35 ب.ظ
عاشق این البوم فرزاد فرزینم
چی چیو تخته کنم؟
امیر بابا ادم میاد وبت کلی حس نوستالژیک میاد تو قلبش
تخته نکنیا
حالا خوبه یه ترم دور افتادینا
البته حستو درک میکنم پریشبا از فکر اینکه شاید سال دیگه از لادن جدا بشم کلی گریه کردم
بعدم انقدر ناامید نباش بشر!!!!!!!!!خدا بزرگه
Reza مرسی انگاره خانم که انرژی میدید
یه مدتی لازم بود ، تازه الان فهمیدم به این وبلاگ چقدر وابسته شدم . اومدم با انرژی
سه شنبه 13 اسفند 1392 01:58 ب.ظ
زیبا بود ولی خیلی غمگین
3>
Reza قشنگ ها همیشه غمگینن ، اصلا چیزای غمگین قشنگه
سه شنبه 13 اسفند 1392 12:18 ق.ظ
وقتی من رسیدم قطار رفته بود تو مه و دود جا موندم ,
هرچی تو دلم بود نشد که بگم ,
من پشت غم جاموندم ,
هرجایی که میرم یادت بامنه بارون میزنه اینجایی ,
میترسم اسمم ی روز از یادت بره ...
خیلی حرف موند که بگم اندازه روزو شب تنهایی ,خیلی بد بودی که با سکوت رفتی ...
دلتنگم ,
امروز اصلا خوب نبود,
خیلی خاطره زنده شد ...
کاش هیچوقت نبودی.
هیچوقت...
ازین همینجور یهوییت خیلی خوشم اومد داداشم .
عکست لایک,big like
Reza زمان وحشتناک تند میگذره.
امروز یکی نظر گذاشته بود واسه پست های قبلم.زیاد هم دور نبود شاید 3 ماه پیش مربوط بود پستم.اما رفتم و نظراتشو خوندم.اول کللی حسس و حال خوب بم دست داد.چون خیلی قشنگ بود نظراتش،نوع صحبت کردنمون با هم.ادم های زیادی که نظر گذاشته بودن و متن بلندم رو خونده بودن،اما بعدش کللی حسرت و ناراحتی!!
دیگه هیچی شبیه اون روزا نیست،هیچی...
چقدر پر از احساس بودم ، چقدر انرژی داشتم ، از جوابام معلوم بودش،چقدر صمیمی بودیم با هم،چقدر ....
همه چی خراب شده دیگه . این ترم کللی کلاس دارم که تنها میرم و تو نیستی دانیال،همه ازم میپرسن کو مت !!
همه باور کرده بودن منو تو داداشیم،همه،چون یکی بود حسس و حال و هدفمون !!
این ترم یه عالمه کلاس دارم که تا وارد میشم چند نفری نگاهشون رو میدزدن ازم،همونایی که بم انرژی میدادن و دوسشون داشتم،و میگفتم آدم های بی نظیری هستند!
این ترم همه چی نا ممکن شده ، دارم باور میکنم نمیشه،چون دیدم که نمیشه !!
این ترم همراه نداریم و ما تنها موندیم ، راهمون و داریم پیدا میکنیم سخت با هم اما دوستامون کنارمون نیستن ، هستن اما نیستن !!
حسودا نذاشتن که خوب بمونیم ، چشممون زدن!!
چرا اینقدر همه چی تغییر کرده.اونم اینقدر زود،آخه خدا چرا همه چی خوب نباید باشه . مگه خوب بودن در کنار هم چه اشکالی داره که اینقدر سختی میدی به بنده هات ، چرا نباید خوب بمونه ، چرا دنیات جای سختی کشیدنه چراااااا !!
خدا میشنوی ؟! خودت که دیدی آخرش چقدر همه چی بد میشه ، پس چرا بارها و بارها تکرارش میکنی واسه بنده های مختلفت !!
اخرشو ببین ، این شده که الانه .
وبلاگمو باید تخته کنم.دیگه بدرد نمیخوره.وبلاگمو میخواستم واسه اون حسسو و حال ها . نه این روزهای . . .
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر


آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :